دنیای این روزای من
takayaka
نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/٢٢

پاییز است مثل پاییز سال قبل  اما با فرصت های از دست رفته و افسوس بر گذشته هایم...پاییز امسال دیگر

تابلوهای جاده ها را نمیخوانم،،،،رشت ۶۵،،،،فومن۴۰،،،،تهران،،،

دیگر ترس پیچها و ترس راننده پیکانها را ندارم،،،

ساز و برگ زندگی را بر پایه چوبه دار گذاشته ام،

پاییز امسال دیگر کوچه مان را قدم نمیزنم،،،احساس را قلاویز کرده ام،،

دوستی را رفاقت را عشق را و حتی خوب بودن را گره زده ام به تاغچه عادت،،

پاییز است و من  محشر شده ام.

نویسنده: محمد - شنبه ۱۳٩٥/٢/٤

این روزا روزای منه .بعد تقریبا هشت ماه بیکار شدم و دارم به قول مروف سرمو میخارونم.

این روزا وقت کردم که خونمو بسازم.خداروشکر تونستم به سختی پروانه ساختشو بگیرم.دوستام میگن صد متر از خونت تراس و بالکنه! فقط به عشق چای بعد از ظهر.و طبیعت بکرمون.

وقت کردم که مثل هرسال بارمو ببندمو برم سفر...

وقت کردم کتاب بخونم...

برم کوه...برم دریا...

وقت کردم شبا زود بیام خونه...

اخباربیست و سی رو ببینم...

کمتر برم تو سایت بانک ملت...

کار زیاد فرصت زندگی رو از آدم میگیره.امروز شنبست.همون شمبه لعنتی که همه میگن.عاشقتم شمبه.لعنتی باشی نباشی  .

نویسنده: محمد - دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٩

ازت مچکرم دیوونه من

ازینکه چشم به این دنیا گشودی

ازینکه پا تو زندگیم گذاشتی

ازینکه پابه پام همیشه بودی

ازت ممنونم ای تنهای عاشق

که یادم دادی دستاتو بگیرم 

اجازه دادی باتو همنشین شم 

تو جون دادی به این احساس پیرم.....

مازیار فلاحی از خاننده های دوست داشتنی و پر احساس من,

از آرزوهام اینه که بتونم تو یکی از کنسرتاش باشم.

امروز نوشت:

بدجوری بارون میاد.سرده.سرم خیلی شلوغه.دیشب فکر کردم یکی سرم کلاه گذاشته تا2شب خوابم نبرد.ولی صبح فهمیدم اشتباه کردم.منم با این اخلاق فانتزیم دیگه.چه میشه کرد.عمر داره میگذره .خعلی تند وسریع.انگار همین دیروز بود که اولین پستمو گذاشتم تقریبا ٢٢,,٢٣سالم بود .چه خوبه که ادم عمرشو به شادی و مهربونی و دوست داشتن ادما بگذرونه.ولی افسوس که سخته و سخت...

 
نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩٤/٩/۱٩

 

 

 یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم!

جیب هایم مطمئن ترند.!!

دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره.ولی 'محبت'، "خیانت" میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!

کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!

زندگى به من آموخت: که"هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست"!!!!

این جمله رو هرگز فراموش نکن : "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!!

چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا!

برای بودن با تمام مردم دنیا!

چقدر حیف است که من میمیرم و غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم !

میمیرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمی بینم !

دلم می خواست چند سال در یک جنگل یا یک روستا زندگی کنم .

چند سالی را هم در چند کشور دیگر با آداب و رسومی دیگر.

دلم میخواست چند کلیسا و معبد و مسجد بزرگ جهان را میدیدم و با پیروان ادیان مختلف حرف میزدم .

دلم میخواست یکبار هم که شده از ارتفاعی بلند و مهیب پرواز میکردم

 

 

"

 
نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩٤/٩/۱٩

دهه شصتی ام.

 بین دو نسل.نسل گذشته و نسل امروز.جایی برامون باز کردن.اسممونو گذاشتن نسل سوخته.زندگیمون با جنگ و فقر و انقلاب شروع شد.جوانی رو پا به پای تورم و بیکاری و انرژی هسته ای و آقای احمدی بزرگوار و صد حرف و وعده و وعید قلمبه گذروندیم.مرفه هم که باشی با این همه انسان بیچاره و فلک برگشته دور و برت دردمندترینی.

ای به دل آشنا تا که هستم بیا...

        وای من.....

               اگر نیایی....

.بگذریم.فلسفه موفقیت فقط امروزه.متاسفانه امروز اینجا بارونی اومد که همه فلسفه و منطق من رو زیر سوال برد.به قول اخبار شبکه یک موجب خوشحالی کشاورزان شد!!؟؟خداایاا اون سنگه رو که میگن خیلی معروفه ازون بالا بنداز رو میدون آرژانتین تهران خلاصمون کن.

خخ نوشت:یکم عصبانی ام.

نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٦

حاجی ها...

       حجتووون

               مبارک..

خنثی

نویسنده: محمد - دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢

بارون میاد..

پشه ها از  همه جا فراری اومدن تو آستین من.ینی من عااااشق اینجامم.جایی که الان نشستمو میگم.

عاشق کوچمون..عاشق بوی بارون ....نم خاک تیر ماه...اندازه قلم  متن جدید پرشین بلاگ ...

گور پدر گرمای تابستون و شلوغی تهرون...

نویسنده: محمد - چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٦

بدون مقدمه:قیافه من تو بانک وقتی چکی پاس نمیشه,آخ

بعد از یک هفته حرص و جوش کلافهو  تلفن مکرر به صاحب چکبه من زنگ بزن

قیافه من بعد از پاس شدن چک:نیشخندبغلگاوچران

بایستی فکر کرد که چرا  ممکنه آدم دلش بگیره,چرا آدما پریشون میشن؟چرا  خیلی از مردم اصاب مصاب ندارن؟تورم ۴٠ درصده ...سال ساله مقاومته از نوع اقتصادیش...کی باید مقاومت کنه آغاییون؟یا آقایان؟؟کی مسؤوله؟چه کسی باید جواب این جماعت افسرده رو بده؟؟ خعلی ممنون که به فکر این چهره های عبوسید!!

عبوس گفتم یاد یه موضوعی   افتادم یه روز تو ماشینم نشسته بودم به قیافه راننده هایی که رد میشدن دقت کردم ,شاید از ۵٠تاراننده فقط یکیشون لبخند به لب داشت  ! دوستم گفت به   خاطر نورآفتابه!!!بهش میگم تورمه  داداش همه چی گرونه همه به هم دروغ میگن,همه به فکر زدن جیب بقل دستیشن, از بالایی ها   بگیر تا پاییناش میگه  تیر ماه مذاکرات تموم میشه.ای خدااااااااا.

 زیاد که فکر میکنم میبینم همه چیز تقصیر ماست.به بعضی چیزا نباید فکر کرد.زمان درستش میکنه.ما مال لحظه ایم باید تو لحظه وحال زندگی کنیم نه تو آینده  وگذشته.جواب بعضی حرف هارو هم نباید داد.نقطه.هرکی حرفی داره بزنه. کو  گوش شنوا!!

 
نویسنده: محمد - جمعه ۱۳٩٤/٢/۱۱

آغو ما امروز یه چیزی دیدیم خعلی باش حال کردیم.موضوع ازین قراره که چندسال پیش مسؤولین محترم!شهر با کلی دبدبه و کبکبه یه تابلو  خوش آمدگویی به مسافرین باکلی عکس ها و تابلوهای روشن از مناطق دیدنیش به طول و عرض خیلی متر (شاید١۵)تو ورودی شهر گذاشتن.سالها گذشت(شاید٢سال) و بلاخره طبق برنامه لامپهای تابلوها دونه دونه سوخت و چندتاشم باد برد و خوراک باکتریها گشت و کلی هم خزوخاشاک و هرزه علف از سرو روش بالا رفت تا اینکه امروز با خلاقیت یک همشهری عزیزمواجه شدم که رو اسکلت تابلو شهر یه تابلو چسبونده بود با این مضمون:شعبه ٢رستوران پرویز ٢٠٠متر....من:یول  اسکلت تابلو شهردلقک  شعبه ٢پرویزخاننیشخند شعبه١آغا پرویز:از خود راضی شهردار و غیره...!!خواب

نویسنده: محمد - چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/٩

دور و برم پر از  ساختمون شده.اما هنوز مثل هر سال میشه بوی بهار رو میون شکوفه های گیلاس و  بهار نارنج حیاطمون  حس کرد و مست شد .میشه با چشم انداز سبزی و سفیدی بوته های وحشی , کوه الماس,  تا طراوت نسییییم لب دریا رفت .

 

بهار یک نقطه دارد.نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد....

 
نویسنده: محمد - سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/۳٠

کی میاد موهامو شونه کنه؟این روزا مغزم داره سووووت میکشه.

علت نوشت:نمیدونم.سوته دیگه میکشه برای خودش.

 
نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٤

دنیا انقدر هم بد نیست..گاهی یک نفر با نفس هایش..با نگاهش..با کلامش..

با وجودش..

با بودنش..

بهشتی میسازد از این دنیا برایت, که دیگر بدون او,بهشت واقعی را هم نمیخواهی...

 
نویسنده: محمد - جمعه ۱۳٩۳/٧/٤

زندگی خوب است..خوب میگذرد..خوشبختی دور نیست..هوا سرد است..امروز جعست مثل هر روز رو  ایوون نشستم و دارم به همه اینا فکر میکنم.الان ٨روز از ازدواجم میگذره..زندگیم کلی تغییر کرده شاد و سرحالم بیشتر از فردا.روزای سختی رو پشت سر گذاشتم تا به قله قاف آرزوهام رسیدم.هنوز شاید زود باشه که بگم انأ الحق.اما می دونم که اگه من رو کنار نیم من خودم روترازو بزارم سنگینیش مث هیبت بمب میمونه.

روزایی بوده که با پیچ نپیچیدم و چپ کردم.وباتری خابوندم و إرور دادم.أما هنوز زنده ام و دارم عطر بارون پاییزی رو احساس میکنم.

نویسنده: محمد - سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۸
نویسنده: محمد - دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

باتوحکایتی دگر   این دل ما به سر کند....شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند...یاور و یار ما تویی عشقمو معبودم تویی توبه نمیکند اثر....مرگ مگر سفر کند؟؟مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم قاضی درگاه تویی حکم سحر گاه تویی...

امروز 11اسفند92.امروز از دست 10تا پلیس و سرباز و سرکار و سروان و سردار و خلاصه هر چی که اولش با سر شروع میشه در رفتم و سریع خودمو رسوندم رشت.دلایل منطقی:قصه اش طولانیه.شرمنده.

الان چند هفته ای میشه که ازدواج کردمو وووو   قاطی شدم.مبارکه.خوشحالم چون دوستم داره.یه مدتی رو موت بودم و رو تخت بیمارستان که با تزریق 3لیتر خون و 25عدد سرم ناقابل و قرص های نیومده و نداشته و تحریمون الیه (بازم بگو  مرگ بر آمریکا!) حل شد ولی هنوز تو حال خودم موندم .....شاید بیماری من زیاد اذیتم نکرد که این احوال پرسی و توضیح دادن ها و خوبم خوبم گفتنا اذیتم کرد.بگذریم به قول شاعر باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هرجا دلش خواست  به هر جا برد بدون مقصد همون جاست.آره.

دوران مجردی هم گذشت..عجب روزگاری بود .دمش گرم.هر کی که هنوز به یاد این حقیر هست و گاهگاهی سر کوچه خیال من پرسه میزنه.فاصله حکم دیواریست برای ندیدن ولی ندیدن هرگز حکم فراموشی نیست.تهران رو دوست نداشتم ولی لحظه هایش گاهی اوقات دوست داشتنی بود.گاهی باید این لحظه ها رو شکست و  و از پل معراج گذر کرد و القصه تنها شد.آدم نباید به آرزوهاش و خصوصا گذشته هاش فکر کنه بعضی وقتا میوفتی رو غلطک و باید باهاش بچرخی .یادم میاد بچه که بودم کوه جلو خونمونو نگا میکردمو و تو دلم می گفتم یه روزی  سرتو صاف می کنمو روش یه شهر به اسم خودم میزنم.زهی خیال باطل که امروز یه شاخه درختشم بخوام بشکونمو باهاش سیخ کباب بسازم میبرنم زندان و جریمه و  به قول ملای محل قصاص میکنن.شایدم مفسد فی العرض و طول و پهنا هم شناخته شم.آرزوی من شاد بودن همه آدم هایی هست که دلشونو شکوندم و از تنهاییهاشون پل معراجمو ساختم.پیشاپیش سال نو مبارک.....


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمد - شنبه ۱۳٩٢/٩/٢۳

فقط میتونم بگم اومدم که انگری بیردز  بشم و برم تو  کش و  محکم منو بکشن و  ولم کنن تا با کله مثل علی دایی بزنم به در و دیوار و کدو تنبل و فانوس و کلاغ بادکنکی و دارو درخت و..............خلاااااااااااااااااااااااااااااص..........خسته ام.

نویسنده: محمد - دوشنبه ۱۳٩٢/٧/۸

یه مدت نیستم.ولی منو تنها نزارینابرو

نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧

غمگینم  مثل عکسی در اعلامیه ترحیم که خنده اش همه را می گریاند...

پ.ن:دلم میخوادهمین الان سیاوش قمیشی اینجابود و برای آهنگ جدیدش (میشه...میشه.........میشه....................)  ؛ یه  پ ن پ بزرگ  حوالش میکردم.کچل امیدوار.

مطالب قدیمی تر »
محمد
متولد تیر هستم.تو ایران به دنیا اومدم ولی ایرانی نیستم.برای من اینجا همه دنیاست.توزندگی هدف خاصی ندارم.عاشق یه روزخواب راحتم.سرزمین مادری و فرهنگ قوم 5هزارسالمون " کادوس " خط قرمز منه که امیدوارم یه روزی پرچم خودمون اون بالا باشه.هر وبلاگی رو هم لینک نمیکنم.هرکی هم دوس داره بامن لینک بشه بهم بگه تا بهش سر بزنم.در آخر اینکه نظر فراموش نشه.همتونو دوس دارم....
کدهای اضافی کاربر :