دنیای این روزای من
takayaka
نویسنده: محمد - پنجشنبه ۱۳٩۱/٧/٦

همه می گن چند می دی ؟ چی بگم؟! فروشی نیست . دل تنها که قیمت نداره.وقتی بچه بودم راحت تو کوچه ها با یه لاستیک می دویدم و پشتش می زدم  و می گفتم این تریلی  منه  فردا با  موشک میام! وقتی مامانم مجبورم می کرد کفش بپوشم  سر و صورتمو چنگ میزدم و  بی خیال می شد.زانوی شلوارم از بس که افتاده بودم همیشه پاره بود .موقع قطره خوردن و آمپول زدن همه بچه ها گریه می کردن ؛ مثل شیر می رفتم جلو و می گفتم بزن !سگ و گربه های محل ازبس که بسته بودمشون به درخت ها واذیتشون کرده بودم از  سایه منم گریزون بودن.گردوبازی که می کردم از همه دقل باز تربودم .بچه که بودم دوست داشتم همه چیزوخراب کنم  دوست داشتم سر ظهر رو حصار بشینمو  سوت  خودمو بزنمو نزارم کسی  بخوابه.دوست داشتم با بچه ها چاله بکنیم و سرشو بپوشونیم ؛ وقتی پیر مردا افتادن توش کلی به قیافه درهم و اخمالوش بخندیم و فرار کنیم ...همه دوستم داشتن چون ساده و بی ریا بودم  اگه گوشمو می کشیدن راحت گریه می کردم....
 امروز  جای خالی خیلی چیزا  رو احساس می کنم مثل سادگی. امروز هرکاری کنی بهت می گن شعبان بی مخ!؟امروز  یه دل تنها مونده و من  که  حال و روزش  قصه خاله قورباقه و حاجی لک لکه...بیخیال.

محمد
متولد تیر هستم.تو ایران به دنیا اومدم ولی ایرانی نیستم.برای من اینجا همه دنیاست.توزندگی هدف خاصی ندارم.عاشق یه روزخواب راحتم.سرزمین مادری و فرهنگ قوم 5هزارسالمون " کادوس " خط قرمز منه که امیدوارم یه روزی پرچم خودمون اون بالا باشه.هر وبلاگی رو هم لینک نمیکنم.هرکی هم دوس داره بامن لینک بشه بهم بگه تا بهش سر بزنم.در آخر اینکه نظر فراموش نشه.همتونو دوس دارم....
کدهای اضافی کاربر :